حقوقی

تعريف و مفهوم Euthanasia :

واژه اوتانازيا یا یوتانازیا ریشه در زبان یونانی دارد . این واژه از اصطلاح [EU] به معني « خوب و کامبخش » و [thanasia] به معناي « مرگ » مشتق شده است . واژه [thanasia] خود از کلمه [thanatos] که الهه مرگ در یونان بوده است ، گرفته شده است . در ادبیات گفتاری و نوشتاری فارسی از واژه اوتانازیا با عباراتی همچون « هومرنگ ، مرگ آسان ، مرگ سفید ، مرگ شیرین » تعبیر می شود . اوتانازيا يعني خاتمه دادن به زندگي توسط ديگري به درخواست صريح شخصي كه مرگش حتمي است . اوتانازيا اعم است از خاتمه دادن به زندگي به نحو ارادي و غيرارادي . همانند  بسياري اصطلاحات اوتانازيا هم داراي معاني متعدد است و تميز دادن آنها از يكديگر داراي اهميت بسيار .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 اردیبهشت1390ساعت 2:10 قبل از ظهر  توسط احمد توماج | 

مباحث الفاظ بطور کلی

1.    اصول وضعیّه در کجا بکار می روند و کدامها هستند ؟

کاربرد اصول وضعیّه :

1.      به اتکای قانونگذار است : اولین بار قانونگذار آن را به وجود آورده است . مانند لفظ جرم . در ماده 2 ق.م.ا کلمه جرم به معنای خاصِّ خاصّ به کار رفته است . پس واضع آن قانونگذار است .

2.      به اتکای عرف است : یعنی در عرف است که این کلمات و الفاظ به وجود آمده اند . مانند ماده 224 ق.م .

پس هر کلمه ای که در عرف به کار می رود قانونگذار بایستی از آنها آگاهی داشته باشد .

3.      الفاظی که توسط شارع مقدس و متشرّع برای مباحث خاصی وضع شده اند . مثلاً اصل 71 ق.ا که مجلس شورای اسلامی را وضع کننده قانون دانسته است به شرطی که بر خلاف ق.ا ایران و شرع و دین نباشد . و در آخر ، این قوانین توسط شورای فقهای نگهبان می رسد که بایستی آن را وضع نماید . و اگر بین شورای فقهای نگهبان و مجلس اختلافی پیش بیاید مجمع تشخیص مصلحت نظام بین آنها میانجگری کرده و قانون را وضع یا ردّ می نماید .

پس وضع قوانین ملزم به تشریفات خاصی است که بایستی رعایت شوند .

اقسام وضع :

1.      تقسیم وضع به لحاظ منشاء وضع یا واضع .

2.      تقسیم وضع به لحاظ موضوعٌ له ( معنی ) .

3.      تقسیم وضع به لحاظ موضوع ( لفظ ) .

2.    محل کاربرد اصول لفظیّه کجاست و محل کاربرد اصول وضعیّه کجاست ؟

محل کاربرد اصول لفظیّه :

مبنای تمام این اصول این است که ظاهر حال گوینده و نویسنده نشان می دهد که منظورش معنای مجازی نیست بلکه معنای حقیقی است ، معنای خاص نیست بلکه معنای عام است ، معنای مقیّد نیست بلکه معنای مطلق است و همینطور سه مورد دیگر ، پس اگر بگوییم همه اصول لفظی در اصالت ظهور خلاصه می شوند سخنی به گزاف نگفته ایم . اصالة الظهور حجّت است و مبنای آن بنای عقلاء است و شرع نیز این مبنا را ردّ نکرده است . بدون تردید الفاظ مترادف و مشترک لفظی در زبان عربی و فارسی داریم و به کار هم برده شده اند مانند علم و دانش برای مترادف و مانند شیر و بار برای مشترک لفظی . در این موارد وضع متعدد است مثلاً واضعی (( علم )) را برای معنائی وضع کرده است و واضعی دیگر (( دانش )) را برای همان معنا و این دو لفظ مترادف شده اند ؛ چنانکه واضعی کلمه (( شیر )) را برای جانور درنده نام نهاده و دیگری آن را برای مایعی جانبخش و سومی برای وسیله باز و بسته کردن لوله آب و گاز . بدین ترتیب یک لفظ برای سه معنای متفاوت وضع و میان آنها مشترک شده است و این را می گویند لفظ مشترک یا اشتراک لفظی .

 

محل کاربرد اصول وضعیّه :

1.      به اتکای قانونگذار است : اولین بار قانونگذار آن را به وجود آورده است . مانند لفظ جرم . در ماده 2 ق.م.ا کلمه جرم به معنای خاصِّ خاصّ به کار رفته است . پس واضع آن قانونگذار است .

2.      به اتکای عرف است : یعنی در عرف است که این کلمات و الفاظ به وجود آمده اند . مانند ماده 224 ق.م .

پس هر کلمه ای که در عرف به کار می رود قانونگذار بایستی از آنها آگاهی داشته باشد .

3.      الفاظی که توسط شارع مقدس و متشرّع برای مباحث خاصی وضع شده اند . مثلاً اصل 71 ق.ا که مجلس شورای اسلامی را وضع کننده قانون دانسته است به شرطی که بر خلاف ق.ا ایران و شرع و دین نباشد . و در آخر ، این قوانین توسط شورای فقهای نگهبان می رسد که بایستی آن را وضع نماید . و اگر بین شورای فقهای نگهبان و مجلس اختلافی پیش بیاید مجمع تشخیص مصلحت نظام بین آنها میانجگری کرده و قانون را وضع یا ردّ می نماید .

پس وضع قوانین ملزم به تشریفات خاصی است که بایستی رعایت شوند .

 

اوامر قانونگذار

1.    امر مولوی و ارشادی را تعریف کنید و معیار تمیز امر مولوی از امر ارشادی را بیان کنید ؟

تعریف امر مولوی : دستوری است که شارع صادر می کند و اطاعت آن لازم و مخالف آن حرام است ، مانند اوامر مبین وجوب نماز و روزه و مانند آن .

تعریف امر ارشادی : دستوری است از شارع در موردی که انسان به درک عقلی خود آن را می فهمد و اثری بیش از همان حکم عقلی ندارد .

امر مولوی را تشبیه کرده اند به دستور والدین و امر ارشادی را مانند دستور پزشک دانسته اند

معیار تمیز : تنها معیار تمیز بین این دو ، معیار اطاعت از دستورات است که در امر مولوی به صورت الزامی می باشد و در امر ارشادی به صورت اختیاری .

2.    فرق امر مولوی با امر ارشادی چیست ؟

فرق بین این دو تنها در اطاعت از دستورات است که در امر مولوی به صورت الزامی می باشد و در امر ارشادی به صورت اختیاری .

نواهی قانونگذار

1.    موضوع بحث در اجتماع امر و نهی چیست باذکر مثال توضیح دهید ؟

هر دو بر طلب و خواستن دلالت دارند با این تفاوت که امر دلالت دارد بر خواستن انجام کاری یا چیزی و نهی دلالت دارد بر ترک آن .

مثال : در امر می گوید که نماز بخوان چون عملی واجب است و در نهی می گوید شراب نخور چون عملی حرام است . در اینجا هر دو دلالت بر انجام کاری دارند ولی در امر خواستار فعل آن عمل است درحالیکه در نهی خواستار ترک فعل آن عمل است .

+ نوشته شده در  شنبه 28 خرداد1390ساعت 2:39 بعد از ظهر  توسط احمد توماج | 

نواهی قانونگذار ( شارع )

1.    ماده و صیغه نهی در چه چیزی ظهور دارند ؟

ماده نهی یعنی (( ن – هـ - ی )) ، ظهور در حرمت دارد . (( از گرفتن ربا نهی شده اید )) ( نساء/161 ) .

صیغه نهی یعنی هر فعل یا شبه فعلی در کلام شارع که بر نهی دلالت دارد .

الف : قول مشهور : صیغه نهی ظهور در طلب ترک فعل دارد .

ب : قول مختار امروز : لفظ دلالتی ندارد ، از حکم عقل ، لزوم خودداری (از عمل نهی شده) را می فهمیم .

2.    دو فرق امر با نهی چیست و شیوه های صدور نهی در شرع کدامند ؟

1.      عمل به نهی ( مستلزم ترک تمام مصادیق نهی است ) اما در فعل امر ( با یکبار انجام عمل معمولاً به تکلیف شرعی عمل شده است ) .

2.      نهی ( طلب ترک فعل است ) اما امر ( طلب فعل است ) .

شیوه های صدور نهی در شرع و قانون :

1.      جمله انشائی به شکل نهی غایب و حاضر بکار می رود (( ولا تأکلوا اموالکم بینکم بالباطل )) .

2.      جمله خبری با فعل نفی بکار می رود (( جمع بین دو خواهر ممنوع است )) ( ماده 1048 ق.م ) .

3.    نهی مولوی و ارشادی چیست و اصل در مسأله هنگام شک کدامست ؟

نهی مولوی : عبارتست از منع شارع از انجام عملی از باب ولائی مثل نهی از زنا و قمار .

نهی ارشادی : عبارتست از منع شارع از انجام عملی از باب ارشاد به حکم عقل مثل نهی از خیانت در امانت .

اصل در مسأله : اگر شک کردیم امری ارشادی است یا مولوی (( اصل بر ارشادی بودن آن است )) .

4.    متعلّق نهی قانونگذار چیست ، اقوال در مسأله و قول حق را بیان کنید ؟

آیا متعلّق نهی شارع (( ترک فعل )) است یعنی همین که شراب نخورد کافی است ؟ یا متعلّق نهی کفّ نفس (( خودداری )) است ؟

قول اول : متعلّق نهی (( ترک فعل )) است یعنی همین که قماربازی نکند یا شراب نخورد کافی است .

قول دوم : متعلّق نهی (( کفّ نفس )) است . باید نظر به زشتی عمل یا ترس از مجازات ، از انجام عمل خودداری کند .

قول حق قول دوم می باشد .

5.    آیا نهی بر فور دلالت دارد یا تراخی ؟ بر مره دلالت دارد یا تکرار ؟

نهی بر هیچ یک از این چهار مورد دلالت ندارد .

6.    قیود بحث اجتماع امر و نهی کدامند ؟

1.      هر دو بر طلب و خواستن دلالت دارند با این تفاوت که امر دلالت بر خواستن انجام کاری یا چیزی و نهی دلالت دارد بر ترک آن .

2.      هر دو جمله انشائی هستند نه اخباری .

3.      هیچ یک بر فور یا تراخی دلالت ندارند .

4.      هیچ یک بر مره و تکرار دلالت ندارند .

7.    نظریات اصولیون درباره جواز اجتماع امر و نهی را ذکر و قول صحیح را بیان کنید ؟

قول اول : نهی از ضدّ ، مدلول امر قانونگذار نیست ( لذا از امر به شی ، نهی از ضدّش درنمی آید ) .

قول دوم : نهی از ضدّ ، مدلول امر قانونگذار است ( لذا لازمه امر به شی ، نهی از ضدّ آن است ) .

قول سوم : امر به شی ، نهی از ضدّ عام آن ( ترک امر شارع ) می کند اما نهی از ضدّ خاصّ آن ( یعنی انجام کارهای دیگر که مخالف امر قانونگذار است ) نمی کند .

قول چهارم : اگر امر به یکی از دلالت های سه گانه بر نهی از ضدّ خاصّ دلالت داشت ( می شود از باب دلالت نهی بر فساد ) و اگر دلالت نداشت ( عمل حقوقی مزبور صحیح است ) .

قول صحیح : مشهور قول سوم را قبول دارند .

8.    ثمره عملی بحث اجتماع امر و نهی چیست لطفاً توضیح دهید ؟

1.      طبق قول سوم (( امر به شی ، نهی از ضد عام آن ( ترک امر شارع ) می کند اما نهی از ضد خاصّ آن ( یعنی انجام کارهای دیگر مخالف امر قانونگذار است ) نمی کند )) امر به شی نهی از ضد خاصّ آن نمی کند ( لذا عملی که شخص انجام داده صحیح است ) .

2.      در مواردی که امر به شی به ملازمه عقلی نهی از ضد خاصّ آن دارد ( برای متخلف و ترک کننده امر قانونگذار ، در صورت لزوم می توان مجازات تکمیلی یا محرومیّت از حقوق اجتماعی قائل شد ) .

3.      در مواردی که قرینه ای بر فساد قرارداد یا عمل نداریم ( اصل صحت عمل و قرارداد است مگر عمل مخلّ نظم عمومی یا اخلاق حسنه باشد ) . مثل اجازه قانونگذار اسلام بر گرفتن تا چهار زن دائمی و نهی قانون از ازدواج با زن دوم بدون اذن زن اول که عقد نکاح دوم صحیح است .

9.    مقدمه حرام چه تعریفی دارد با ذکر مثال بیان کنید ؟

تعریف مقدمه حرام : عبارت است از عملی که زمینه ها و مقدمات یک عمل حرام یا جرم را محیّا می کند مثلاً شارع قتل را حرام فرموده ، تهیه مقدمات قتل از سوی شخص دیگر را (( مقدمه حرام )) می گوییم .

10.                       اقوال سه گانه در مقدمه حرام کدامند و قول حق کدامست ؟

قول اول : مقدمه حرام ، حرام است .

قول دوم : مقدمه حرام ، حرام نیست .

قول سوم : مقدمه حرام در سه صورت حرام است .

قول حق قول سوم می باشد .

11.                       در سه صورت مقدمه حرام ، حرام است لطفاً آنها را بیان کنید ؟

1.      جزء اخیر مقدمه حرام باشد ( مثلاً می داند اگر این عروسی برود ، مرتکب حرام می شود ، نباید برود).

2.      به قصد ارتکاب حرام باشد ( مثل بیع انگور به قصد شرابسازی که نباید بخرد باطلست ) .

3.      نوعاً خطرناک باشد ( نباید انجام داد باطل است ) .

12.                       سوال مطرح در (( بحث دلالت نهی بر فساد )) چیست و محل بحث در آن کدامست ؟

سوال مطرح : آیا نهی موجب فساد و بطلان عملی که از آن نهی شده هم می باشد یا نه ؟

محل بحث : بحثی است که در اصول به تفصیل از آن سخن رفته ولی در حقوق مسکوت مانده است .

در اصول ، دامنه این بحث از آنجا توسعه یافته که نهی در عبادات و معاملات ، هر دو ، مورد توجه بوده است و بخصوص در قسمت اول هم از نظر تئوری و هم از جنبه عملی مسأله قابل بحث و بررسی است درحالیکه در قسمت دوم اهمیت چندانی ندارد و چون در حقوق تنها به معاملات توجه می شود و این بحث در معاملات بی اهمیت است از این رو مورد توجه قرار نگرفته است .

13.                       اقوال چهارگانه اصولیون در مسأله و قول پنجم را شرح دهید ؟

الف : گاهی نهی مبیّن شرایط و موانع و اجزاء عقد و معامله می باشد در این صورت مخالفت با آن موجب فساد و بطلان است .

ب : گاهی نهی خود زمینه یک واقعه حقوقی را ایجاد می نماید در این صورت نمی توان گفت نهی موجب بطلان است .

ج : گاهی نهی اگرچه به صورت ظاهر به معامله وارد شده ولی در واقع نهی از عمل دیگرب است که اتفاقاً همراه و مقارن با معامله شده است در این صورت موجب فساد و بطلان نخواهد بود ولی به لحاظ ارتکاب یک عمل حرام و یا مخالف با قانون موجب مجازات خواهد شد .

د : گاهی نتیجه و حاصل عملی مورد نهی قانونگذار قرار می گیرد ، در این صورت مخالفت با نهی موجب بی ارزش بودن ، فساد و بطلان آن عمل خواهد بود .

قول پنجم : نمی توان گفت در همه جا نهی موجب فساد هست یا در هیچ جا موجب فساد نیست . بلکه باید در هر مورد با بررسی دقیق قانون یا با توجه به مقررات دیگر ضمانت اجرای مناسبی برای آن پیدا کرد .

14.                       حالات چهارگانه دلالت نهی بر فساد در معاملات را بیان کنید ؟

الف : گاهی نهی مبیّن شرایط و موانع و اجزاء عقد و معامله می باشد در این صورت مخالفت با آن موجب فساد و بطلان است .

ب : گاهی نهی خود زمینه یک واقعه حقوقی را ایجاد می نماید در این صورت نمی توان گفت نهی موجب بطلان است .

ج : گاهی نهی اگرچه به صورت ظاهر به معامله وارد شده ولی در واقع نهی از عمل دیگرب است که اتفاقاً همراه و مقارن با معامله شده است در این صورت موجب فساد و بطلان نخواهد بود ولی به لحاظ ارتکاب یک عمل حرام و یا مخالف با قانون موجب مجازات خواهد شد .

د : گاهی نتیجه و حاصل عملی مورد نهی قانونگذار قرار می گیرد ، در این صورت مخالفت با نهی موجب بی ارزش بودن ، فساد و بطلان آن عمل خواهد بود .

15.                       ضوابط قرینه شناسی در دلالت نهی بر صحت یا فساد ( چهار مورد ) کدامند بیان کنید ؟

1.      نهی مبیّن شرایط و موانع صحّت : ( این نهی بر بطلان معامله دلالت دارد ) .

2.      نهی مبیّن شرایط نفوذ معامله : ( نشانه صحت معامله اما عدم نفوذ آن است ) .

3.      نهی از مقارن : که ولو ظاهراً نهی به معامله خورده اما در واقع به عمل مقارن معامله خورده ( نشانه صحّت معامله است ) مثل نهی از خواستگاری در عدّه طلاق .

4.      نهی از سبب : ( که نشانه صحت معامله است ) مثل نهی از فروش کوپن خواروبار .

نهی از مسبّب ( نتیجه معامله ) : ( که نشانه بطلان معامله است ) مثل نهی از اخذ پول شراب فروختن .

16.                       فرق نهی از سبب با نهی از مسبّب چیست ؟

نهی از سبب نشانه صحت معامله است درحالیکه نهی از مسبّب نشانه بطلان معامله است .

17.                       در چه مواردی نهی از معامله دلالت بر فساد آن معامله دارد ؟

1.      بیع المصحف للکافر و بیع السلاح لاعداء الدین و مصادیق آیه کریمه (( لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلاً )) .

2.      نهی از معامله رَبَوی .

3.      نهی از نتیجه مانند ثمن العذرة سحت .    

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 خرداد1390ساعت 0:57 قبل از ظهر  توسط احمد توماج | 

اوامر قانونگذار

1.    مراد از ماده امر و صیغه امر چیست و در علم فقه ( حقوق ) امر غالباً به چه صورتی می آید ؟

ماده و صیغه امر در زبان عرب به معانی متعدّد آمده اند و در اینکه در کدامیک از آنها حقیقت هستند یا مجاز در اصول مباحثی وسیع به وجود آمده لکن سرانجام بیشتر اصولیین به این نتیجه رسیده اند که ماده و صیغه امر هر دو حقیقت در وجوبند .

در شرع امر با (( هیأت افعل )) زیاد است .

لکن امر با ماده امر کم است .

برخی جمله های خبری در حکم جمله انشائی اند یعنی مانند صیغه امرند و دلالت بر وجوب می کنند .

در حقوق امر با ماده نداریم . احکام قانونی به صورت دستور یا جمله خبری گفته می شود .

2.    واجب مطلق و مشروط را تعریف نموده ( با مثال ) و اصل در مسأله را بیان کنید ؟

تعریف واجب مشروط : آن است که وجوبش متوقف بر چیزی باشد .

تعریف واجب مطلق : آن است که وجوبش متوقف بر چیزی نباشد .

مثلاً وجوب نفقه مشروط است به تمکین . بدین معنا که اگر زن از شوهر تمکین نکند بر شوهر واجب نیست مخارج او را تأمین نماید . این را می گویند واجب مشروط ولی تمکین زن از شوهر مشروط به شرطی نیست و مطلقاً و در هر حال واجب است پس تمکین واجب مطلق است ، مگر اینکه مانع شرعی وجود داشته باشد . برای فهم بهتر مسأله توضیح داده می شود که نفقه اقارب و خویشان مشروط است به استطاعت و دارائی شخصی ( ماده 1198 ق.م ) ولی نفقه زوجه مشروط به استطاعت زوج نیست ( مستفاد از اطلاق ماده 1106 ق.م ) .

اصل در مسأله این است که واجب مطلق باشد ، مشروط بودن آن باید اثبات شود .

3.    واجب تعبّدی و توصّلی به چه معناست ( با ذکر مثال ) اصل در مسأله هنگام شک ، کدامست ؟

تعریف واجب تعبّدی : آن است که باید به قصد قربت انجام شود .

تعریف واجب توصّلی : آن است که به هر نحو که انجام شود کافی است و احتیاجی به قصد قربت ندارد .

بطوریکه از لفظ تعبّدی معلوم است منظور از آن عبادت است و همه عبادات می توانند مثال بر این اصطلاح باشند مثلاً هرگاه نماز و روزه به قصد تقرّب انجام شود درست است ولی اگر بدون این قصد و برای یاد دادن به دیگران خوانده شود یا از روی ریا و برای وانمود کردن به دیگری انجام شود ، باطل است . برای واجب توصّلی همه واجبات دیگر به جز عبادات می توانند مثال باشند ، مثلاً بازپرداخت وام و به اصطلاح فقهی ادای دِین ، واجب است . خواه به قصد قربت پرداخته شود یا به تظاهر ، واجب انجام و رفع تکلیف خواهد شد . و نیز برگرداندن امانات واجب است و اگر کسی امانتی را بدون قصد قربت و مثلاً برای جلب اطمینان دیگری پس بدهد ، وظیفه اش را انجام داده است .

هر یک از واجب تعبّدی و توصّلی ممکن است واجب عینی باشد یا کفائی . بنابراین چهار نوع واجب خواهیم داشت :

1.      واجب عینی تعبّدی : مانند نماز و روزه واجب .

2.      واجب عینی توصّلی : مانند ادای دِین واجب و دادن نفقه واجب .

3.      واجب کفائی تعبّدی : مانند نماز و غسل میّت .

4.      واجب کفائی توصّلی : مانند نجات غریق .

اصل در مسأله این است که واجب توصّلی باشد ، تعبّدی بودن آن باید به اثبات برسد .

4.    مفهوم عبادت ، معامله و قصد قربت در فقه اسلامی چیست ؟

عبادت : عملی است که انجام دادن آن محتاج به قصد قربت باشد .

معامله : عملی است که انجام دادن آن محتاج به قصد قربت نباشد .

قصد قربت : به معنای قصد فرمانبرداری و اطاعت امر و بندگی خداست و می توان از آن به (( پرستش )) تعبیر کرد .

5.    واجب نفسی و غیری چیست و اصل جاری در مسأله ، هنگام شک کدامست ؟

واجب نفسی : متعلّق وجوب به خود واجب تعلّق می گیرد . برای مثال : نماز به خودی خود واجب است و شرطی وجود ندارد تا به وسیله آن شرط نماز واجب شود .

واجب غیری : متعلّق وجوب به خود واجب تعلّق نمی گیرد بلکه به خاطر وجوب دیگری واجب شده است .

برای مثال : وضو چون یکی از شرایط نماز است گرفتنش واجب شده است .

اصل در مسأله این است که واجب نفسی است ، غیری بودن آن دلیل می خواهد .

6.    واجب معلّق و منجّز را تعریف نموده و اصل در مسأله را ذکر کنید ( با مثال ) ؟

واجب معلّق : آن است که وجودش متوقف بر امری غیرمقدور باشد ، مانند : نماز فردا که وجود یافتن آن متوقف است بر فرارسیدن فردا .

واجب منجّز : آن است که وجودش متوقف بر چنین چیزی نباشد ، مانند : نماز ظهر امروز پس از فرارسیدن وقت آن .

اصل در مسأله این است که واجب منجّز باشد ، معلّق بودن آن دلیل می خواهد .

7.    فرق واجب نفسی با واجب غیری چیست ( با مثال ) ، و اصل در مسأله کدامست ؟

تنها فرق واجب نفسی و غیری در این است که در واجب نفسی هیچ قید و شرطی برای وجوب نیاز نیست مثل همان مثال نماز که به خودی خود واجب است و هیچ قید و شرطی برای واجب شدنش لازم نیست .

درحالیکه در واجب غیری قید و شرطی برای وجوب لازم است مثل همان مثال وضو که به خاطر اینکه وضو یکی از شرایط نماز است پس گرفتنش واجب شده است .

اصل در مسأله این است که واجب نفسی است ، غیری بودن آن دلیل می خواهد .

8.    واجب تعیینی و تخییری یعنی چه ( با مثال ) ؟ و در هنگام شک ، چه اصلی جاری است ؟

واجب تعیینی : آن است که مورد تکلیف ، معیّن و مشخص باشد مانند: وجوب روزه ماه رمضان .

واجب تخییری : آن است که مورد تکلیف ، مردّد میان دو یا چند چیز باشد مانند : کفّاره قسم که به موجب آیه شریفه ، سیر کردن ده نفر گرسنه ، یا پوشاندن ده نفر برهنه و یا آزاد کردن برده ای برای شکستن سوگند لازم است و اگر توانایی اینها را نداشته باشد باید سه روز پیاپی روزه بگیرد .

اصل در مسأله این است که واجب تعیینی است ، تخییری بودن آن دلیل می خواهد .

9.    فرق واجب مشروط و واجب معلّق چیست ؟ ( ضمن ذکر مثال ) ؟

بطوریکه پیشتر در تعریف واجب مشروط گفته شد ، در واجب مشروط وجوب یعنی حکم قضیه دارای قید و شرط است و تا هنگامیکه آن قید و شرط به وجود نیاید وجوب به عهده مکلّف تعلّق نخواهد گرفت مثلاً وجوب حجّ نسبت به استطاعت مشروط است یعنی تا هنگامیکه کسی استطاعت و توانایی مالی رفتن به مکّه را نیافته وجوب حجّ به عهده او نمی آید ولی در واجب معلّق چنین نیست بلکه وجوب تحقق یافته و به عهده مکلّف آمده لکن موضوع حکم ، به معنای عملی که باید انجام شود و به اصطلاح اصولی (( واجب )) دارای قید و شرطی است که انجام آن وظیفه مکلّف نیست چنانکه در مثال ، وجوب نماز فردا از امروز و بلکه از اول بلوغ به عهده مکلّف آمده ولی با این حال برای انجام این تکلیف باید تا فردا انتظار بکشد . توضیح آنکه از اول بلوغ همه تکالیف به عهده مکلّف تعلّق می یابند بدین نحو که هر یک را به وقت خود انجام دهد ، مثلاً بر هر کس واجب است که هر روز ظهر نماز بخواند ، این وجوب از اول بلوغ ثابت خواهد بود همینطور بقیه تکالیف . خلاصه آنکه فرق بین واجب مشروط و معلّق این است که : در واجب مشروط وجوب متوقف بر چیزی است و در واجب معلّق واجب متوقف است بر چیزی .

10.                       واجب عینی چیست و واجب کفائی کدامست ( مثال هم بزنید ) ؟

واجب عینی : گاهی چیزی یا کاری را شرع یا قانونگذار از همه می خواهد و همه مکلّف به انجام آن می شوند و با انجام آن وسیله یک یا چند نفر ، از عهده دیگران ساقط نمی شود . چنین تکلیفی را واجب عینی گویند مثلاً از نظر شرع نماز و روزه بر همه واجب است و اگر یکی بخواند از دیگری کفایت نمی کند ، و مانند لزوم خدمت نظام وظیفه از نظر قانون ایران و مثل وجوب نفقه زن از نظر شرع اسلام و قانون ایران .

واجب کفائی : گاهی چیزی یا کاری را شرع یا قانونگذار از همه می خواهد و همه مکلّف به انجام آن می شوند ولی با انجام آن وسیله یک یا چند نفر منظور تأمین می شود . و دیگر لازم نیست دیگران آن را دوباره انجام دهند و یا تکرار آن موردی ندارد . چنین تکلیفی را واجب کفائی گویند . مانند وجوب دفاع از مرز و بوم ، تهیه خواربار به هنگام کمیاب یا نایاب شدن آن ، تحصیل علم و آموختن صنعت و حرفه های لازم ، وجوب کفن و دفن مردگان و مانند اینها .

واجب کفائی و عینی ممکن است در عین حال تعبّدی باشد یا توصّلی .

اصل در مسأله این است که واجب عینی باشد ، کفائی بودن آن ثابت شود .

11.                       سوال بحث در امر عقیب حظر چیست ؟

امر عقیب حظر : کسی که از چیزی توسط امر دیگری منع شده باشد و بعد از مدتی آن مانع با دستورات ارشادی دیگری از بین برود . برای مثال طبیب پس از معاینه بیمار به او می گوید که مثلاً ترشی نخور و بیمار با دستورات ارشادی طبیب بعد از مدتی به طبیب مراجعه می کند و طبیب بعد از معاینه ، دیگر منعی برای ترشی خوردن بیمار نمی بیند چون بیمار خوب شده است .

امر توهّم حظر : کسی که به امر خودش ، خود را از چیزی منع کند و سپس توسط دستورات ارشادی دیگری آن مانع از بین برود . برای مثال شخصی خود را از روی توهّم که مثلاً خوردن ترشی برای او مضرّ است از خوردن ترشی منع می کند و وقتی به طبیب مراجعه می کند طبیب به او می گوید که خوردن ترشی برای تو هیچ منعی ندارد .

12.                       اقوال چهارگانه در امر عقیب حظر و قول صحیح را بیان کنید ؟

1.      وجوب .

2.      ترک منع .

3.      ترخیص یا رخصت .

4.      طلب .

قول صحیح هم دلالت بر طلب دارد .

13.                       آیا امر قانونگذار بر مره دلالت دارد یا تکرار ؟

امر قانونگذار بر هیچ یک از این دو مورد دلالت ندارد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 خرداد1390ساعت 0:55 قبل از ظهر  توسط احمد توماج | 

مباحث الفاظ بطور کلی

1.    وضع تعیینی و تعیّنی را تعریف و با ذکر مثال آنها را توضیح دهید ؟

 تعریف وضع تعیینی : عبارت است از اینکه لفظی را برای معنایی معیّن نموده در برابر آن قرار دهند . که بر 2 گونه است :

1.      گاهی در اثر جعل و قرارداد و انشاء صریح واضع به عمل می آید مانند اینکه به هنگام نامگذاری نوزاد، بزرگ خانواده تصریح کند که نام او هوشنگ است .

2.      گاهی در اثر جعل و قرارداد و انشاء ضمنی به عمل می آید مانند اینکه بزرگ خانواده نوزاد خود را هوشنگ صدا کند و بدین ترتیب عملاً نام او را هوشنگ بگذارند .

تعریف وضع تعیّنی : عبارت است از اینکه لفظی در معنایی دیگر یعنی غیر از معنای موضوعٌ له ، با قرینه و به مناسبتی به کار برود و به اصطلاح به طور مجاز استعمال شود و به قدری این استعمال زیاد شود که پس از چندی هر وقت آن لفظ بدون قرینه به کار برده شود ، همین معنای دوم فهمیده شود چنانکه کلمه قانون در اول به معنای (( خط کش )) بوده و بعد به واسطه استعمال زیاد در معنای فعلی که معنای مجاز آن بوده اکنون فقط همین معنا از آن فهمیده می شود .

به عبارت دیگر وضع تعیینی در اثر جعل و قرار دادن و انشاء واضع به وجود می آید و وضع تعیّنی در اثر کثرت استعمال محقق می گردد .

2.    استعمال حقیقی چیست و استعمال مجازی کدامست ؟

حقیقت لفظی است که در (( ما وضع له )) به کار رفته باشد و مجاز لفظی است که در (( غیر ما وضع له )) به کار رفته باشد . مثلاً کلمه مرد برای جنس مذکر وضع شده هرگاه به همین معنا به کار برده شود می گویند در معنای حقیقی استعمال شده و حقیقت است ولی هرگاه به زنی به خاطر کاری که در خور مردان است انجام داده باشد بگویند (( مرد )) در این مورد کلمه مرد در (( غیر ما وضع له )) به کار برده شده و مجاز است و برعکس هرگاه به مردی به واسطه اخلاق و رفتاری بگویند (( زن )) کلمه زن در اینجا مجاز است .

3.    شرایط دوگانه استعمال مجازی کدامند با ذکر مثال ؟

1.      علاقه : عبارت است از ارتباط معنای حقیقی و مجازی مثل اینکه بین آن دو ، شباهتی وجود داشته باشد چنانکه بین حکم به معنای واقعی و قرار ردّ دعوا این مناسبت و شباهت به چشم می خورد که هر دو ، دعوا را تمام می کنند . اگر میان معنای حقیقی و مجازی ارتباطی وجود نداشته باشد ، نمی توان لفظ را برای معنای دوم به کار برد .

2.      قرینه : منظور از قرینه به کار بردن علامت و نشانه ای است که نشان دهد معنای حقیقی منظور نیست و ذهن شنونده را از معنای حقیقی منصرف سازد و از این روی آن را قرینه صارفه نیز می گویند مانند سرو خرامان و لعل خندان .

4.    در قرینه های معنایی ، قرینه صارفه و معیّنه را تعریف کنید ( با ذکر مثال ) ؟

قرینه صارفه در برابر قرینه معیّنه است که برای تعیین معانی حقیقی لفظ مشترک به کار برده می شود . مانند ماده 915 ق.م که در آن ماده کلمه (( پسر )) دلالت می کند بر اینکه نوه از ترکه جدّ و جدّه حبوه نمی برد و نیز کلمه (( شمشیر )) دلالت دارد بر اینکه فرزند از ترکه مادر حبوه نمی برد . بنابراین اگرچه کلمه (( میّت )) مشترک معنوی است ولی با قرینه های گفته شده منظور معیّن می گردد .

اگر قرینه وجود نداشته باشد ، نمی توان لفظ را در معنای دوم به کار برد . به مطلب زیر توجه شود : در اقرار مجمل به حدّ ، محقّق حلّی در شرایع می گوید : ممکن است منظور (( تعزیر )) باشد و شهید ثانی بر او ایراد می گیرد که : حدّ حقیقت شرعیه است و اطلاق آن بر تعزیر مجاز است که بدون قرینه نمی تواند به کار رود .

قرینه ممکن است لفظی باشد چنانکه گذشت و ممکن است غیر لفظی و به اصطلاح قرینه مقامی و حالی باشد مانند به کار بردن کلمه دکتر برای دانشجوی پزشکی در مقام تعارف .

5.    مراد از تبادر و اطّراد و تصریح اهل لغت کدامها هستد ؟

تبادر : عبارت است از اینکه یکی از معانی زودتر از بقیه از لفظ فهمیده شود مثلاً از کلمه (( ید )) معنای دست زودتر از معانی دیگر به نظر می رسد ، پس این معنای حقیقی آن است و (( استیلا )) معنای مجازی آن است و این معنا در جمله (( اماره ید و تصرّف )) به کار رفته است . تبادر علامت حقیقت و عدم تبادر یا تبادر غیر علامت مجاز است .

اطّراد : کثرت استعمال لفظی در معنایی بدون قرینه ، علامت حقیقت است . این را اطّراد می گویند . قلت استعمال لفظ نشانه مجاز بودن است . مثلاً کلمه تعهد غالباً در موردی به کار می رود که مدیون به اراده خود آن را عهده دار شده باشد و آنچه را قانون بر انسان تحمیل کرده باشد کمتر تعهد می گویند . پس تعهد در مورد اول اطّراد دارد ، و در آن حقیقت است و در مورد دوم اطّراد ندارد و مجاز است .

6.    از علائم حقیقت و مجاز ، صحت سُلب و عدم صحت سُلب را با ذکر مثال توضیح دهید ؟

صحت سُلب معنائی از لفظی علامت مجاز بودن و عدم صحت سُلب آن علامت حقیقت بودن آن است مثلاً به مراجع رسیدگی اداری گاهی می گویند (( دادگاه )) اما نمی توان گفت این مراجع دادگاه نیستند پس هرگاه آنها را دادگاه بنامیم مجازی هستند ولی به محاکم دادگستری نمی توان گفت (( دادگاه نیستند )) پس این استعمال حقیقی است .

مثالی دیگر : کلمه (( مالک )) گاهی در مورد ولیّ ، وصیّ ، قیّم و وکیل هم به کار می رود ، درحالیکه نسبت به اینها صحت سُلب دارد پس در اینها مجاز است اما نسبت به مالک واقعی صحت سُلب ندارد پس در آن حقیقت است .

مثال بیشتر : ولد و فرزند نسبت به زاه از خود عدم صحت سُلب دارد و حقیقت است ولی نسبت به نوه صحت سُلب دارد و مجاز است .

به جای (( عدم صحت سُلب )) می توان گفت : (( صحت حمل )) و به جای (( صحت سُلب )) می توان گفت (( عدم صحت حمل )) .

7.    اصول لفظیه را نام ببرید و محل کاربرد آنها را بیان کنید ؟

1.      اصالت حقیقت .

2.      اصالت عموم .

3.      اصالت اطلاق .

4.      اصالت عدم تقدیر .

5.      اصالت عدم نقل .

6.      اصالت عدم اشتراک .

7.      اصالت ظهور .  

8.    اصالة الاطلاق ، اصالة العموم و اصالة الحقیقة را تعریف نموده با مثال شرح دهید ؟

اصالة الاطلاق : این اصل که اصلی لفظی است ، حجّت است و در حجّیّت آن تردیدی نیست . مبنای حجّیّت آن ظهور لفظی و بنای عقلاء و عدم ردع و ردّ شارع است .

مطلق کلمه ای است که دلالت کند بر معنائی که دارای افرادی باشد . مانند کلمات آب ، انسان ، بیع ، جرم و کیفر .

مثال حقوقی : ماده 199 ق.م : رضای حاصل در نتیجه اشتباه یا اکراه موجب نفوذ معامله نیست .

اصالة العموم : یکی از اصول معتبر لفظی اصالة العموم است و منظور از آن این است که هرگاه لفظ عامی دیدیم ، به عموم آن می توانیم عمل کنیم تا اینکه وجود مخصّص مسلّم و محرز گردد ، مثلاً هرگاه بگویند همه دانشجویان می توانند از زمین ورزش دانشگاه استفاده نمایند کلمه (( همه دانشجویان )) عام است و باید آن را به معنای وسیع کلمه شامل تمام آنها بدانیم و این احتمال که شاید قیدی یا شرطی یا استثنائی همراه این عام بوده و ما نشنیده باشیم ، احتمالی است ضعیف و مرجوح و نباید به آن اعتنا کرد ، این را می گویند اصالة العموم .

اصالة الحقیقة : گاهی با فرض تشخیص حقیقت و مجاز مشکل دیگری پیش می آید و آن این است که نمی دانیم گوینده یا نویسنده کدام معنا را خواسته است و به تعبیر اصولی می گویند (( معنای مراد چیست )) ؟ در این هنگام از اصلی به نام (( اصل حقیقت )) یا (( اصالة الحقیقة )) کمک می گیریم و می گوییم مراد و مقصود گوینده و نویسنده معنای حقیقی است . اصل در اینجا به معنای (( ظاهر )) است . و نحوه استدلال چنین است : اگر گوینده یا نویسنده معنای مجازی را می خواست می بایست قرینه ای می آورد و چون قرینه نیاورده ظاهر این است که معنای حقیقی را اراده کرده است نه معنای مجازی را .

مثلاً : هرگاه در قرارداد استخدام فردی آمده باشد که (( به تخلفات مربوط به این قرارداد دادگاه رسیدگی می کند )) و با فرض علم به معنای حقیقی و مجازیِ دادگاه تردید شود که آیا منظور دادگاه اداری است ( معنای مجازی ) یا دادگاه دادگستری است ( معنای حقیقی ) ؟ باید با استناد به اصل حقیقت گفت منظور دادگاه دادگستری است .

9.    آیا اصول لفظیه همه به اصل عدم قرینه برمی گردند یا اصالة الظهور ؟

مبنای تمام این اصول این است که ظاهر حال گوینده و نویسنده نشان می دهد که منظورش معنای مجازی نیست بلکه معنای حقیقی است ، معنای خاص نیست بلکه معنای عام است ، معنای مقیّد نیست بلکه معنای مطلق است و همینطور سه مورد دیگر ، پس اگر بگوییم همه اصول لفظی در اصالت ظهور خلاصه می شوند سخنی به گزاف نگفته ایم .

10.                       اصالة الظهور یعنی چه و اصل عدم اشتراک به چه معناست ؟

اصالة الظهور : اصالة الظهور حجّت است و مبنای آن بنای عقلاء است و شرع نیز این مبنا را ردّ نکرده است . منظور از (( حجّیّت )) در اصول فقه لازم الاجرا و لازم الاتّباع بودن است .

اصل عدم اشتراک : آیا می توان لفظی را یک بار به کار برد و بیش از یک معنا از آن خواست ؟ در این بحث اختلاف نظر است . محققان برآنند که این کار غیر مقدور است زیرا لفظ آئینه معناست و در یک آن آئینه گنجایش یک صورت دارد . در این بحث فرق نمی کند که دو معنا هر دو حقیقی باشند یا یکی مجازی و دیگری حقیقی یا هر دو مجازی ؛ چنانکه فرق نمی کند که لفظ مفرد باشد یا تثنیه و یا جمع . و باید توجه داشت که تثنیه و جمع تکرار یک معنای مفرد است نه دو یا چند معنای متفاوت .

11.                       حقیقت شرعیّه و متشرّعه را تعریف کنید و بگویید محل کاربردشان کجا است ؟

تعریف حقیقت شرعیّه : کلمات و اصطلاحاتی که شرع به وضع تعیینی یا تعیّنی وضع نموده باشد را حقیقت شرعیّه می گویند .

تعریف حقیقت متشرّعه : به کار بردن همین کلمات و اصطلاحاتی که شرع به وضع تعیینی یا تعیّنی وضع نموده است را حقیقت متشرّعه می گویند .

محل کاربرد حقیقت شرعیّه در قانون است و بایستی به قانون مراجعه کرد ولی محل کاربرد حقیقت متشرّعه در عرف است و بایستی به عرف مراجعه کرد .

12.                       حقیقت شرعیّه و متشرّعه در حقوق کنونی را توضیح دهید ؟

چنانکه می دانیم پیش از وضع قانون در ایران حقوق عرفی در مورد عقود وجود نداشته و امور و حقوق طبق حقوق شرعی بوده است و اصطلاحات عقود و کلمات آن نیز از شرع گرفته شده و این الفاظ صرف نظر از اینکه حقیقت شرعی وجود داشته باشد یا نه در عرف متشرّعه حقیقت بوده اند . و نیز با توجه به اینکه در وضع حقوقی جدید حقیقت دیگری برای این الفاظ به وجود نیامده و عرف عام نیز همان معانی عرف متشرّعه را به کار برده است ، به این نتیجه می رسیم که باید برای فهم الفاظ عقود به عرف متشرّعه مراجعه نمود و معانی این الفاظ را در آنجا جستجو کرد . یکی از حقوقدانان در اینجا نظر دیگری دارد و ظاهر گفتار او این است که منظور از (( معانی عرفیّه )) مذکور در ماده 224 ق.م عرف عام است ولی با توجه به توضیحات گذشته به نظر می رسد در مورد الفاظ عقود عرف عام اصطلاح خاصی ندارد و باید به همان اصطلاح عرف خاص ، یعنی عرف متشرّعه ، عرف فقها و عرف حقوقدانان مراجعه کرد ولی در مورد الفاظ دیگر که عرف خاص وجود ندارد عرف عام حاکم خواهد بود .

13.                       حدود حقیقت شرعیّه چقدر است ( با ذکر اقوال و بیان قول صحیح ) ؟

1.      اصطلاحات نو وتازه حقیقت شرعی هستند و اصطلاحات دیگر حقیقت عرفی می باشد .

2.      حقیقت شرعی دارای وضع تعیینی است ، منتها وضع تعیینی نوع دوم به شرحی که در اقسام وضع بیان شد .

3.      وجود عبادات در شرایع دیگر مانع حقیقت شرعی نمی باشد .

4.      آقاضیا کلمات دیگر را که بین مردم وجود داشته و به کار می رفته دارای حقیقت عرفی می داند در حالیکه دیگران آن را حقیقت لغوی می دانند .

آنچه به نظر می رسد این است که عقیده آقاضیا عراقی صحیح و قابل قبول است .

14.                       حقیقت شرعیّه به وضع تعیّنی بوده یا به وضع تعیینی ؟

حقیقت شرعیّه به وضع تعیینی بوده است .


+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 خرداد1390ساعت 0:53 قبل از ظهر  توسط احمد توماج | 

مبادی عمومی اصول فقه

1.    موضوع اصول فقه چیست و تعریف آن کدامست ؟

موضوع اصول فقه : هر چیزی که بتواند در طریق استنباط حکم شرعی قرار گیرد موضوع علم اصول است .

تعریف علم اصول فقه : دانستن قواعدی است که برای استنباط احکام شرعی آماده شده و به کار می رود .

2.    فایده اصول فقه چیست و مسائل اساسی اصول فقه کدامند ؟

فایده اصول فقه : علم اصول فقه برای استنباط احکام شرعی تدوین گردیده و برای فهمیدن حکم روابط مردم با یکدیگر بر طبق دستور اسلام است . برای فهم مواد قوانین کشوری و همچنین استنباط احکام از آنان باید با اصول آشنا بود و توانست قواعد آن را در مورد لزوم به کار برد . به صورت خلاصه می توان گفت که علم اصول فقه را از آن جهت می خوانیم که در حقوق موضوعه مورد استفاده قرار دهیم .

مسائل اساسی علم اصول فقه :

1.      تعریف علم اصول فقه .

2.      موضوع علم اصول فقه .

3.      فایده و غرض علم اصول فقه .

4.      منفعت یا غایت علم اصول فقه .

3.    حکم تکلیفی و وضعی را تعریف نموده و انواع حکم تکلیفی را شرح دهید ؟

تعریف حکم تکلیفی : هر کاری را در نظر بگیریم یکی از پنج حکم تکلیفی را خواهد داشت زیرا ممکن است شارع آن را بخواهد یا نخواهد در هر دو صورت ممکن است خواستن یا نخواستن آن به حدی باشد که مخالفت با آن کیفر داشته باشد و ممکن است تا این حد نباشد و نیز ممکن است که بود و نبود آن در نظر شارع یکسان باشد .

تعریف حکم وضعی : عبارت است از وضعیت اعتباری در شیئی معیّن می باشد که به آن اعتبار به نحوی از انحاء در شیئی دیگر تأثیر می نماید .

انواع حکم تکلیفی :

1.      وجوب : عبارت است از خواستن انجام کاری و راضی نبودن به ترک آن به طوریکه انجامش پاداش و ترکش کیفر خواهد داشت . مانند وجوب نماز و وجوب ادای امانت .

2.      حرمت : عبارت است از خواستن ترک کاری و راضی نبودن به فعل آن به طوریکه انجام آن کیفر خواهد داشت . مانند حرمت قتل و سرقت .

3.      استحباب : عبارت است از خواستن انجام کاری به نحوی که انجامش پاداش خواهد داشت ولی ترکش کیفر نخواهد داشت . مانند استحباب کمک به ناتوان . در این مورد عمل را مستحب گویند . اصطلاح (( ندب )) نیز به معنای استحباب و مندوب به معنای مستحب است .

4.      کراهت : عبارت است از خواستن ترک کاری بدون اینکه انجام آن گناه داشته باشد . مانند کراهت طلاق در شرع اسلام .

5.      اباحه : عبارت است از برابر بودن طلب وجود و عدم کاری . مانند مباح بودن قدم زدن در خیابان ، احیای موات و رفتن به سیر و سفر .

4.    انواع حکم وضعی را نام برده ، هر کدام را با ذکر مثال توضیح دهید ؟

1.      شرطیّت .

2.      مانعیّت .

3.      علّیّت .

4.      علامت .

5.      رخصت .

6.      عزیمت .

7.      زوجیّت .

8.      ملکیّت .

9.      حجّیّت .

10.  ولایت .

5.    حکم واقعی اولی و واقعی ثانوی چیست و چه فرقی باهم دارند ؟

حکم واقعی اولی : حکمی است که بدون توجه به این احوال ( علم و جهل ) معیّن شده باشد . مثال : عبور از چراغ قرمز ممنوع است .

حکم واقعی ثانوی : حکمی است که برای مکلّف با توجه به حالات مختلف او ، به استثنای حالت علم و جهل ، وضع شود . مثال : میدانیم روزه ماه رمضان واجب است ولی همین حکم نسبت به مسافر ، مریض ، زنان در بعضی حالات و پیران تغییر می کند ، این را می گویند حکم واقعی ثانوی و چون بیشتر مورد آن حالت اضطرار است آن را حکم اضطراری نیز می گویند .

مثالی برای هر دو : عبور از چراغ قرمز ممنوع است ( حکم واقعی اولی ) لکن به دستور پلیس باید از آن گذشت ( حکم واقعی ثانوی ) .

فرق آنها از جهت علم و جهل مکلّف است و در حالات دیگر باهم فرق دارند . مثل عسر و حرج ، ضرر ، اکراه و اضطرار .  

6.    حکم واقعی با حکم ظاهری چه تفاوتی دارد ؟

حکم واقعی : عبارت است از حکم شرع در هر قضیه ای بدون توجه به علم و جهل مکلّف که ممکن است بدان پی ببرد و ممکن است پی نبرد .

حکم ظاهری : عبارت است از اینکه با فرض جهل به حکم واقعی حکمی برای مسأله معیّن کنند .

7.    اقسام حکم تکلیفی شرعی را نام برده و توضیح دهید ؟

اقسام حکم تکلیفی شرعی :

1.      وجوب : عبارت است از خواستن انجام کاری و راضی نبودن به ترک آن به طوریکه انجامش پاداش و ترکش کیفر خواهد داشت . مانند وجوب نماز و وجوب ادای امانت .

2.      حرمت : عبارت است از خواستن ترک کاری و راضی نبودن به فعل آن به طوریکه انجام آن کیفر خواهد داشت . مانند حرمت قتل و سرقت .

3.      استحباب : عبارت است از خواستن انجام کاری به نحوی که انجامش پاداش خواهد داشت ولی ترکش کیفر نخواهد داشت . مانند استحباب کمک به ناتوان . در این مورد عمل را مستحب گویند . اصطلاح (( ندب )) نیز به معنای استحباب و مندوب به معنای مستحب است .

4.      کراهت : عبارت است از خواستن ترک کاری بدون اینکه انجام آن گناه داشته باشد . مانند کراهت طلاق در شرع اسلام .

5.      اباحه : عبارت است از برابر بودن طلب وجود و عدم کاری . مانند مباح بودن قدم زدن در خیابان ، احیای موات و رفتن به سیر و سفر .

8.    شرط صحت با شرط وجود چه تفاوتی دارد ؟

فرض کنید نماینده دولت در انعقاد قرارداد با شرکتی داخلی یا خارجی رشوه بگیرد و قراردادی را امضا کند . گرفتن رشوه جرم است و حرام ، مجازات دارد و گناه ؛ ولی آیا علاوه بر این آثار ، قرارداد او هم باطل است یا صحیح ؟ یا می توان فرق گذاشت میان موردی که قرارداد به زیان دولت منعقد شده باشد و موردی که زیانی به دولت نرسیده باشد که مورد نخست را باطل بدانیم و در مورد دوم قرارداد را درست و صحیح بدانیم ؟ چرا ؟ و استدلال هر یک چیست ؟

9.    اقسام دلیل را در اصول فقه نام برده و هر دو را توضیح دهید ؟

1.      دلیل اجتهادی : عدلّه ای هستند که مجتهد به وسیله آنها به حکم واقعی می رسد که عبارتند از : کتاب ، سنّت ، اجماع و عقل .

2.      دلیل فقاهتی : عدلّه ای هستند که مجتهد به وسیله آنها به حکم ظاهری می رسد و یک نام دیگر آن اصل است .

10.                       دلیل اجتهادی و دلیل فقاهتی چیست ، تعریف نموده و با ذکر مثال ، توضیح دهید ؟

1.      دلیل اجتهادی : عدلّه ای هستند که مجتهد به وسیله آنها به حکم واقعی می رسد که عبارتند از : کتاب ، سنّت ، اجماع و عقل .

2.      دلیل فقاهتی : عدلّه ای هستند که مجتهد به وسیله آنها به حکم ظاهری می رسد و یک نام دیگر آن اصل است .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 خرداد1390ساعت 0:51 قبل از ظهر  توسط احمد توماج | 

کلیات علم اصول فقه

تاریخچه اصول فقه

1.    سیر تحول تاریخی اصول فقه را در عصر نبوت و عصر امامت بیان کنید ؟

علم اصول فقه برای امکان استنباط احکام شرع اسلام و به نحوی که توضیح داده شد ، در نیمه اول قرن اول هجری به وجود آمد ولی تا آن موقع نامی نداشت ، تدریس نمی شد و حتی کتابی در این باره نوشته نشده بود. نتیجه این است که همه اینها به اضافه عواملی که در دوره خلفای راشدین وجود داشت و باقی مانده بود سبب انتشار علوم اسلامی به طور کلی و مسائل اصول فقه به طور ضمنی در دنیای اسلام گردید . لکن تا آن زمان هنوز اصول به صورت یک علم شناخته شده درنیامده ، کتابی مستقل در این زمینه تألیف نیافته بود و فقهای اسلام فقط در مقدمه کتب فقهی خود اصول و قواعد استنباط احکام اسلامی را به طور مختصر بیان می کردند .

2.    اولین تألیف و اولین مؤلف در اصول فقه کدامند ؟

عبداارحمن بن مهدی کتابی به نام (( الرساله )) نوشته که اولین تألیف در زمینه اصول فقه می باشد . اولین مؤلف در زمینه اصول فقه هم محمد بن ادریس شافعی می باشد .

3.    اصولیان و اخباریان معروف شیعه و اهمّ کتب آنان را برشمارید ؟

اصولیان :

1.     علم الهدی ، سید مرتضی ( 436-355 هـ ق ) مؤلف کتاب (( الذریعة الی اصول الشریعة )) .

2.     شیخ طوسی ( 460-385 هـ ق ) مؤلف کتاب (( عدة الاصول )) .

3.     محقّق حلّی ( 676-602 هـ ق ) مؤلف کتاب (( المعتبر )) .

4.     علامه حلّی ( 726-648 هـ ق ) مؤلف کتاب (( تهذیب )) .

5.     آقاباقر بهبهانی ( 1208 هـ ق ) مدافع مکتب اصولی در برابر اخباری ها .

اخباریان :

1.     میرزا احمد استرآبادی ، متوفی به سال 1028 قمری در مکه .

2.     محمد امین استرآبادی مؤلف کتاب (( فوائدُ المدینة )) که بین سالهای 1206 تا 1036 هجری قمری در مکه وفات یافته است .

3.     محمد بن عبدالنبی معروف به میرزا احمد اخباری استرآبادی ، متوفی به سال 1233 .

4.     شیخ یوسف بحرانی ( متوفی به سال 1186 قمری ) مؤلف کتاب (( الحدائق الناضره )) .

5.     شیخ عبدالله بن حاج صالح ساهیجی مؤلف کتاب (( هنیئة الممارسین فی اجوبة سؤالات شیخ یاسین )) متوفی به سال 1135 در بهبهان .

4.    مذاهب فقهی مشهور اسلام کدامند توضیح دهید ؟

مذاهب مشهوری که در دین اسلام به وجود آمده اند عبارتند از : مذهب سنّی و مذهب شیعه که هر یک از اینها خود دارای شعبی هستند .

شعب مشهور مذهب سنّی عبارتند از : مذهب مالکی ، مذهب حنفی ، مذهب شافعی و مذهب حنبلی .

شعب مشهور مذهب شیعه عبارتند از : شیعه زیدی یا چهار امامی ، شیعه اسماعیلی یا شش امامی و شیعه جعفری یا دوازده امامی .

5.    مکتب های اصولی پنجگانه در اصول فقه شیعه و سنّی کدامند توضیح دهید ؟

مکتب فقیهان و متکلّملن در اصول فقه سنّی و مکتب اخباری و اصولی در اصول فقه شیعه .

مکتب فقیهان : آنان را که بیشتر به فروع و حکم قواعد توجه داشته اند و حکم شرعی مسائل جزئی را بیشتر مورد نظر قرار داده اند فقیه نامیده اند زیرا فقه به معنای فهمیدن حکم فروع جزئی است .

مکتب متکلّمان : مکتب متکلّمان در استنباط احکام شرعی مبتنی بر حفظ اصول و قواعد کلی بوده است و هرگاه حکم فرعی یا فروعی با اصلی و قاعده ای هماهنگی نداشته از آن حکم دست برمی داشته اند و حکمی دیگر مطابق با آن اصل و قاعده بیان می کرده اند ، اینان هرچه را عقل و قواعد کلی شرعی اقتضا داشته بیان می کرده اند بدون اینکه خود را مؤظف بدانند که مقتضای دلالت عقل و قواعد کلی شرعی در عمل و فروع مسائل چیست .

مکتب اخباری : معتقدند که عقل در مسائل شرعی راه ندارد و مسائل شرعی را باید از طریقی شرعی یعنی از قرآن و اخبار و اجماع گرفت . ظاهر قرآن را نیز حجّت نمی دانند مگر اینکه روایات آن را تفسیر کرده باشند . در اصل برائت نیز در مواردی با اصولیین اختلاف نظر دارند .

مکتب اصولی : معتقدند که باید علاوه بر قرآن و اجماع به دلیل عقل نیز تمسّک جست و در مقام استنباط احکام شرعی دلیل عقل نیز می تواند مؤثر و مفید واقع شود .

6.    فایده عملی و کارآمدی اصول فقه برای رشته حقوق را ذکر کنید ؟

اگرچه غرض از این علم یعنی هدفی که با در نظر گرفتن آن علم اصول را به وجود آورده اند ، خاصّ و مخصوص فقه اسلامی و احکام شرعی است ولی منفعت آن عام است . بدین معنا که می توان آن را در حقوق موضوعه نیز مورد استفاده قرار داد زیرا بسیاری از قواعدی که بر اثر بحث و گفتگو در این علم پی ریزی می شود ، قابل تطبیق بر هر حقوقی می باشد مثلا در علم اصول فقه از دلالت الفاظ ، اوامر ، نواهی ، عام و خاصّ ، مطلق و مقیّد ، مجمل و مبیّن ، نسخ و غیره بحث می شود . همه قوانین این موضوعات را دارند و می توان از اینها در آن قوانین استفاده کرد منتها باید دید بر حسب مقررات هر کشوری به چه نحو می توان از اصول در حقوق آن کشور استفاده کرد ؟ و یا اینکه مباحث اصول عملیه : برائت ، استصحاب و تخییر از مباحثی است که مسلماً در هر حقوقی می تواند مورد استفاده قرار گیرد ، البته ممکن است اعمال اینها در قوانین کشورهای مختلف یک جور نباشد این امر به اصل مطلب که تأثیر اصول در حقوق موضوعه است ، صدمه نمی زند و مانند اختلاف عقیده اصولیین در مسائل اصولی است .

درخصوص حقوق ایران علم اصول تأثیر بیشتری دارد زیرا می دانیم که قسمت مهم حقوق خصوصی ایران مقتبس یا متأثر از فقه اسلامی است . مثلاً قانون مدنی ایران بیشتر از کتب فقهی امامیه گرفته شده و حتی اصطلاحات عقود و ایقاعات و شروط و غیره که در آن به کار رفته همان اصطلاحات فقهی است و چون استفاده از فقه امامیه بدون اصول غیرممکن است ، از این رو باید پذیرفت که علم اصول فقه تأثیر بسزایی در فهم و درک حقوق موضوعه ایران دارد و برای حقوق ایران ناچار باید (( اصول )) دانست .

7.    شیوه های استنباط اصولی را شرح دهید ؟

استنباط به معنای استخراج و درآوردن است و در اصطلاح حقوق می توان گفت مرادف اجتهاد است و منظور از آن این است که بتوان قواعد کلی را منطبق بر مصادیق فرعی نمود و حکم فروع را از اصول استخراج کرد . مثلاً ماده 1106 قانون مدنی می گوید : در عقد دائم نفقه زن به عهده شوهر است و ماده 1108 همان قانون می گوید : هرگاه زن بدون مانع مشروع از ادای وظایف زوجیّت امتناع کند مستحق نفقه نخواهد بود . حال هرگاه در دعوائی که بین زن و شوهری مطرح است تشخیص دهیم که شوهر مخارج زندگی زنش را نمی پردازد و به استناد ماده 1106 قانون مدنی او را محکوم به پرداخت نفقه نمائیم ، حکم فرعی را از اصلی به دست آورده یا مصداقی فرعی را با قاعده ای کلی منطبق ساخته ایم و به اصطلاح اجتهاد نموده ، استنباط کرده ایم . و هرگاه برعکس به استناد ماده 1108 قانون مدنی زن را به علت عدم تمکین در دعوای مزبور محکوم نمائیم ، باز یک استخراج حکم فرع از اصل ، یک انطباق مصداق فرع بر قاعده کلی و یک اجتهاد و استنباط انجام داده ایم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 خرداد1390ساعت 0:49 قبل از ظهر  توسط احمد توماج | 

شرط دهم:  

در صورتی كه پس از گذشت 5 سال ، زوجه از شوهر خود به جهت عقیم بودن و یا عوارض جسمی دیگر زوج ، صاحب فرزند نشود.  بقای نسل و توالد ، یكی از اهداف عقد ازدواج بوده و به همین جهت مقنّن یكی از تكالیف زوجین را معاضدت در تربیت اولاد دانسته است . شرط فوق در عقدنامه‌ها از اهمیّت زیادی برخوردار است . زیرا گنجاندن صفت بارور بودن برای زوج در ضمن عقدنامه خلاف رویه معمول است و اثبات عُسر و حَرَج به جهت عقیم بودن زوج در دادگاه امری مشكل است .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 اردیبهشت1390ساعت 5:7 بعد از ظهر  توسط احمد توماج | 

شرط هفتم:  

ابتلاء زوج به هر گونه اعتیاد مضری كه به تشخیص دادگاه ، به اساس زندگی خانوادگی خلل وارد آورد و ادامه زندگی برای زوجه دشوار باشد.  اعتیاد در لغت به معنای « عادت كردن و خو گرفتن » [24] می‌باشد ، معتاد كسی است كه عادت به مصرف دارو دارد و اعتیاد را می‌توان یك مسمومیت مزمن دانست .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 اردیبهشت1390ساعت 5:2 بعد از ظهر  توسط احمد توماج | 

عجز زوج از پرداخت نفقه اگر علت عدم پرداخت نفقه ، عجز زوج از پرداخت باشد ، آیا شرط ضمن عقد تحقق می‌یابد یا خیر ؟

شرط اول :

با توجه به اینكه « اصل عدم » بر عدم تحقق شرط ضمن عقد دلالت دارد و اصل بر این است كه زوجه حق درخواست طلاق ندارد و با عنایت به اینكه شروط را باید در صراحت واژه‌هایش معنی كرد و در موارد ابهام بر عدم تحقق آن حكم نمود و نظر بر اینكه واژه استنكاف به معنای « سرباز زدن و خودداری كردن از امری » است ، [1] لذا در مواردی كه زوج ، عاجز از پرداخت نفقه است ، امتناع و سرباز زدن تحقق نمی‌یابد .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 اردیبهشت1390ساعت 4:18 بعد از ظهر  توسط احمد توماج | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
بنده احمد توماج دانشجوي ترم چهار رشته حقوق هستم و تمامی مطالب این وبلاگ در مورد حقوق خواهد بود

نوشته های پیشین
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
آرشیو موضوعی
اوتانازي ( قتل از روي ترحم )
اصول قانون اساسی‏ در مورد خانواده
نفقه حقى براى بخشیدن یا گرفتن ؟
مهر و نقش آن در عقد نكاح
مَهریه ؛ عندالمطالبه یا عندالاستطاعه ؟
مهريه و نحوه مطالبه آن به زبان ساده
مهریه و حق حبس زن و شرایط و نتایج اعمال آن
تحلیل قوانین حقوقی زنان از تصویب تا اجرا (1)
تحلیل قوانین حقوقی زنان از تصویب تا اجرا (2-1)
تحلیل قوانین حقوقی زنان از تصویب تا اجرا (2-2)
تحلیل قوانین حقوقی زنان از تصویب تا اجرا (2-3)
نمونه سوالات درس اصول فقه همراه با جواب بخش اول
نمونه سوالات درس اصول فقه همراه با جواب بخش دوم
نمونه سوالات درس اصول فقه همراه با جواب بخش سوم
نمونه سوالات درس اصول فقه همراه با جواب بخش چهارم
نمونه سوالات درس اصول فقه همراه با جواب بخش پنجم
سوالات باقیمانده درس اصول فقه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM